پابرهنه چون گردباد

یادداشت، شعر، عکس در مورد شهید سید حمید میرافضلی

سفره معلمی

 

سر کلاس داشتم به بچه ها درس می‌دادم که یک نفر آمد و گفت کسی با آورکت سپاه جلوی در مدرسه ایستاده و با شما کار دارد.

خودش را معرفی نکرده بود، ولی من از روی مشخصاتی که از چهره‌اش دادند، شناختمش.

سیّد حمید بود که برای دیدن برادرش به سرچشمه آمده بود و وقتی از برادر زاده‌اش شنیده بود من توی شهر سرچشمه معلّم هستم، آمده بود مرا ببیند.

وقتی دیدمش خیلی خوش حال شدم. بغلش کردم و بوسیدمش. بعد هم با اصرار زیاد او و برادرزاده‌اش را دعوت کردم به خانه‌ام تا با هم ناهار بخوریم.

با این که مجرّد بودم و کسی توی خانه‌ام نبود، اما یک غذای درست و حسابی برایشان درست کردم.

سفره را پهن کردم و غذا را چیدم. سیّد چشمش به غذا که افتاد، چهره‌اش را درهم کشید و گفت: چرا این غذا را درست کردی؟

گفتم: اوّل این که چیز دیگری بلد نبودم درست کنم. دوّم هم این که با خودم گفتم حالا که بعد از مدتها به هم رسیدیم، کمی تحویلت بگیرم!

حرفم که تمام شد، سیّد گفت: تو معلمی ... من پسر برادرم را آوردم اینجا تا از سادگی زندگی تو درس بگیرد، آن وقت تو برای ما پلو مرغ درست مي‌کنی؟

 

راوی: جواد کامرانی

..

..

توضیح: حاج جواد کامرانی از فرهنگیان خوش‌نام رفسنجان و از هم‌رزمان شهید میرافضلی است. در دوران راهنمایی که در سرچشمه تحصیل می‌کردم، حاج جواد معلم امور تربیتی ما بود و ازو بسیار چیزها آموختم. آرام و متین سخن می‌گوید و اخلاق اسلامی در رفتارش عینیت یافته است. او مدتی رییس آموزش و پرورش نوق ـ زادگاهش ـ بود تا بازنشسته شد. تا آنجا که در ذهنم است، سید حمید با حاج جواد کامرانی از دوران تحصیل در دانشسرای معلم کرمان آشنا شده بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 13:39  توسط سید علی میرافضلی  |